کریستوفر هیچنز: چرا زندگی‌ام را صرف مقابله با باور به خدا می‌کنم

کریستوفر هیچنز (۱۹۴۹-۲۰۱۱) نویسنده، روزنامه نگار و از منتقدین جدی دین و باور به خدا بود. او از صاحب نظران و چهره‌های سر‌شناس مکتب ضدخدایی یا «آنتی تئیسم» بود. این ویدئو پنج دقیقه‌ای بخشی از یک مناظره اوست، در بخش پایانی این مناظره هیچنز از مخاطبان درخواست می‌کند تا اگر پرسشی در ذهن دارند او را به چالش بکشند. پرسشی که مطرح می‌شود چنین است:

«اگر خدایی وجود ندارد چرا عمرت را صرف این می‌کنی که مردم را متقاعد کنی خدا وجود ندارد؟ چرا در خانه نمی‌مانی؟»

پاسخ هیچنز به این پرسش مهم را می‌توانید در این ویدئو مشاهده کنید. در ادامه تلاش خواهم کرد صحبت‌های هیچنز را به بهترین نحو ممکن به شکل مکتوب در بیاورم.

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

سم هریس : چرا اسرائیل را نقد نمیکنم؟

چندی پیش «سم هریس» نویسنده، فیلسوف و عصب‌شناس آمریکایی که به بحث و انتقاد از دین و باور به خدا شهرت دارد فایلی صوتی با عنوان «چرا اسرائیل را نقد نمی‌کنم» منتشر کرد و همچنین متن صحبت‌هایش را همراه با تبصره‌هایی در سایت رسمی خود منتشر کرد. این مطلب ترجمه مستقیم صحبت‌های سم هریس است. بخش‌هایی که در پرانتز قرار داده شده‌اند تبصره‌های شخص گوینده هستند که برای توضیح بیشتر مطالب عنوان شده در فایل صوتی اضافه شده‌اند.

فایل صوتی اصلی و همچنین متن به زبان اصلی را میتوانید از این آدرس در سایت رسمی سم هریس مشاهده کنید.

Sam Harris

به خواندن ادامه دهید

هجده باور نادرست در مورد همجنسگرایان

گی بودن مسری است!

اکثر همجنسگرایان و دوجنسگرایان توسط والدین دگرجنسگرا تربیت شده‌اند. این ژنتیک است که گرایش جنسی را تعیین می‌کند.

گی‌ها با جذب کردن دیگران به خود آنها را گی میکنند

گرایش جنسی قابل تغییر نیست، گی‌ها از نظر جنسی به گی‌های دیگر جذب می‌شوند. منشا این افسانه احتمالا آن است که بیشتر گی‌ها تا سنین بالا‌تر گی بودن خود را ابراز نمی‌کنند، هنگامی که با یک همجنس برخورد کرده و جذب او می‌شوند. این به این معنا نیست که آن‌ها پیش از این گی نبوده‌اند، بلکه یعنی تا پیش از این گی بودن خود را علنی نکرده بودند. گی‌ها برای دگرجنسگرایان مزاحمت جنسی ایجاد نمی‌کنند.

در روابط میان گی‌ها نقش‌های جنسیتی خاص وجود دارد

گونه‌های متنوعی از روابط همجنسگرایانه وجود دارند، درست مانند روابط دگرجنس خواهان. گاهی ممکن است هر فرد نقش خاصی را به عهده بگیرد، گاهی این نقش‌ها بسیار انعطاف پذیرند. نقش‌های سنتی مردانگی و زنانگی نیز ممکن است به تقلید از روابط دگرجنس خواهی وجود داشته باشند

مردان گی دوست دارند به شکل زنان در بیایند و زنان لزبین دوست دارند مانند مردان باشند

بعضی از مردان گی از پوشیدن لباس‌های زنان لذت می‌برند، غالب آن‌ها اینگونه نیستند. اکثر آن‌ها با انتظارات فرهنگی از ظاهر یک مرد همراهی می‌کنند. زنان لزبین اکثرا دوست ندارند مانند مردان به نظر برسند. انتخاب آن‌ها در پوشش اکثرا به راحتی و گاهی اعتراض به کلیشه‌های پوشش زنان بستگی دارد. بعضی از لزبین‌ها لباس‌های به شدت زنانه را ترجیح می‌دهند.

گی‌ها اگر بخواهند می‌توانند تغییر کنند

تحقیقات مکرر ثابت کرده‌اند که این باور درست نیست. ثابت شده است که گرایش جنسی چیزیست که ما با آن متولد می‌شویم. مثال‌هایی از افرادی که ادعا می‌کنند گرایش جنسی خود را تغییر داده‌اند نشان می‌دهد آن‌ها رفتار خود را در پاسخ به فشار داخلی و خارجی به تمایلات دگرجنس‌خواهانه تغییر داده‌اند. این اتفاق معمولا آسیب‌های جدی روحی را در پی دارد چرا که احساسات درونی فرد تغییر نکرده‌اند.

گرایش جنسی اکثر مردم در ابتدای بلوغ و بدون هیچگونه تجربه جنسی قبلی ظهور می‌کند. بعضی افراد گزارش می‌کنند که برای سال‌ها جهت تغییر گرایش خود از همجنس به جنس مخالف تلاش کرده و ناکام بوده‌اند. به همین دلایل اکثر روان‌شناسان گرایش جنسی را یک انتخاب هوشیارانه و ارادی نمی‌دانند. انجمن روان‌شناسی امریکا چندین و چند بار به صورت رسمی اعلام کرده است تلاش برای تغییر گرایش غیر اخلاقی است

همجسگرایی قابل درمان است

معالجاتی که ادعا می‌کنند قادر به درمان همجنسگرایی هستند تنها در تغییر رفتارهای فرد موفق هستند. شما نمی‌توانید احساس درونی یک فرد نسبت به گرایش واقعیش را تغییر دهید

افراد گی هستند چون قربانی سواستفاده جنسی بوده‌اند

اکثر قربانیان تجاوز هویت همجنسگرا ندارند. گی‌ها و لزبین‌ها درست مانند دگرجنسگرایان ممکن است از سواستفاده جنسی رنج برده باشند، اما این موضوع مستقل از گرایش جنسی آنان است. زنان قربانی تجاوز ممکن است برای برقراری ارتباط با مردان دچار مشکل باشند اما این به معنی لزبین بودن آن‌ها نیست.

گی‌ها به کودکان آزار جنسی می‌رسانند

حدود ۹۵% موارد کودک ازاری توسط مردان دگرجنسگرا انجام میشود. فردی که به یک پسربچه تجاوز می‌کند الزاما گی نیست. بسیاری از کودک آزاران از هردو جنس سواستفاده می‌کنند

گی‌ها روابط پایدار و طولانی مدت ندارند

اگرچه روابط میان گی‌ها و لزبین‌ها از حمایت قدرتمندی به مانند روابط میان دو جنس بهره نمی‌برند، بسیاری از همجسنگرایان روابطی طولانی مدت، تک همسرانه و پایدار تشکیل داده و یکدیگر را شریک دائمی زندگی محسوب می‌کنند. بسیاری از دگرجنسگرایان در تشکیل روابط پایدار دچار مشکل می‌شوند و به مانند آنان بعضی از گی‌ها، لزبین‌ها و دوجنسگرایان نیز چنین هستند.

گی‌ها فرزندی ندارند

بسیاری از گی‌ها و لزبین‌ها پدر و مادر هستند. آن‌ها ممکن است از یک رابطه پیشین با جنس مخالف صاحب فرزند شده باشند (بسیاری پس از ازدواج به هویت همجنسگرای خود پی می‌برند). همچنین آن‌ها ممکن است در زندگی گی یا لزبین خود از طریق فرزندخواندگی یا لقاح مصنوعی صاحب فرزند شوند.

هوموفوبیا تنها در دگرجنسگرایان وجود دارد

هموفوبیا یا همجنسگراهراسی – هراس غیر منطقی از همجنسگرایان یا همجنسگرا بودن – در میان دگرجنسگرایان، لزبین‌ها، گی‌ها و دوجنسگرایان رشد یافته در فرهنگ‌های مخالف همجنسگرایی دیده می‌شود. گی‌ها و لزبین‌ها درست مانند دیگران می‌توانند احساسات هموفوبیک داشته باشند. این احساسات درونی از طریق فرهنگ به آن‌ها منتقل شده و عموما به مشکلاتی چون نفرت از خود و عدم پذیرش خود منجر می‌شوند.

اگر فردی با جنس مخالف خود رابطه جنسی برقرار کند دیگر نمی‌تواند گی باشد

بسیاری از افراد تا مدت‌ها به گی بودن خود پی نمی‌برند، بخشی از آن به نگاه منفی جامعه ما به همجنسگرایی بازمیگردد. پیش از این ممکن است آن‌ها وارد روابط دگرجنسخواهی شده باشند. همچنین، بعضی از همجنسگرایان برای پنهان کردن یا منکر شدن هویت جنسی خود درگیر رابطه با جنس مخالف می‌شوند. علاوه بر آن، بعضی از افراد منحصرا همجنسگرا یا دگرجنسگرا نیستند، آن‌ها ممکن است به هر دو جنس متمایل باشند و در زمان‌های مختلف روابطی از هر دو گونه برقرار کنند.

گی‌ها توانایی کنترل نیازهای جنسی خود را ندارند

گی‌ها و دیگر افراد میل جنسی یکسانی دارند. این افسانه ممکن است ریشه در آن داشته باشد که گی‌ها به دلیل میل جنسی متفاوت خود تعریف می‌شوند. برای مثال تصور می‌شود گی یا لزبین بودن تنها به رابطه جنسی فرد و اینکه به چه جنسیتی تمایل دارد خلاصه می‌شود. عوامل بسیاری دیگری در هویت همجنسگرایی نقش دارند.

بیرون آمدن یک فرایند یکباره و ناگهانی است

برای اکثر گی‌ها بیرون آمدن – پذیرفتن هویت همجنسگرا- فرایندی به درازای یک عمر است. فرد همجنسگرا در هر موقعیت باید در مورد رفتار خود تصمیم بگیرد. این موقعیت‌ها می‌توانند فعالیت‌هایی ساده را شامل شوند. مانند خرید کردن، باز کردن یک حساب مشترک در بانک، خرید مبلمان، خرید جواهرات، بردن فرزندان به پزشک، شرکت کردن در جلسه والدین در مدرسه، یا پذیرایی از مهمان در خانه

گی‌ها شاد نیستند چرا که خود را منزوی می‌کنند

بعضی از گی‌ها از ترس ابراز هویت همجنسگرای خود منزوی می‌شوند. اما، بسیاری از آن‌ها در انجمن‌های همنجسگرا فعال بوده و در آن منبع حمایت بزرگی یافته‌اند. به جز آنکه آن‌ها چگونه تحت تاثیر فشار اجتماعی قرار دارند، هیچ دلیل دیگری برای آنکه گی‌ها غمگین‌تر از دیگران باشند وجود ندارد.

تصویر هالیوود از گی‌ها صحیح است

هالیوود کلیشه‌ها و تعصبات گی و لزبین را تقویت می‌کند. تعداد اندکی از این تصویرسازی‌ها واقعگرایانه هستند. رسانه معمولا به گونه‌ای افراطی به بزرگنمایی رفتار افراد می‌پردازد. برای مثال در طول رژه‌های دگرباشان یا در مورد زن نمایی گی‌ها.

تبعیض تنها به اقلیت‌های قومی و نژادی ضربه می‌زند

تبعیض گسترده‌ای علیه دگرباشان جنسی وجود دارد. آن‌ها ممکن است از کار اخراج شوند، حضانت فرزندانشان را از دست بدهند، تبعیض خانوادگی را تجربه کنند و… در اکثر مواقع هیچ قانونی برای حمایت از دگرباشان وجود ندارد. دگرباشان برای بسیاری از کارهای دولتی و عضویت در نیروهای نظامی واجد شرایط نیستند. تست‌های امنیتی همچنان در مورد گرایش جنسی فرد تحقیق می‌کنند.

گی بودن یک بیماری روانی است

مطابق نظر انجمن روان‌شناسی امریکا گی بودن یک بیماری روانی نیست. تحقیقات نشان می‌دهد که همجسگرا بودن ارتباطی به مشکلات اجتماعی و احساسی ندارد. اما بسیاری از دگرباشان به دلیل فشار و هموفوبیا دچار پریشانی می‌شوند. در طول ۳۵ سال گذشته تحقیقات هدفدار علمی به صورت مداوم نشان داده‌اند که همجنسگرایی به خودی خود به مشکلات اجتماعی و روحی وابسته نیست . در سال ۱۹۷۳ انجمن روانپزشکی امریکا عبارت همجنسگرایی را از راهنمای رسمی خود که بیماری‌ها و اختلالات روحی را لیست می‌کرد، حذف نمود. در سال ۱۹۷۵، انجمن روان‌شناسی امریکا نیز اقدامی مشابه انجام داد. هردو انجمن متخصصان سلامت روانی را به زدودن باور غلط مبنی بر بیمار بودن همجنسگرایان ترغیب می‌کنند.

 Rainbow Flag

این متن ترجمه یک مقاله کوتاه از «دانشگاه زنان تگزاس» است که به باورهای نادرست و تبعیض آمیز در مورد دگرباشان جنسی می‌پردازد. اصل مقاله را می‌توانید از اینجا مطالعه کنید.

چرا اسلام برازنده جوامع مدرن نیست

اسلام بی‌شک با گوشت و استخوان ایرانیان پیوند خورده است. از نام شهر‌ها و روستا‌ها تا رایج‌ترین اسامی و سنت ازدواج و دعای نوروز و… از روزی که سپاه اسلام با گشودن دروازه‌های تیسپون پا به خاک و فرهنگ و هویت ایرانی گذاشت نزدیک به چهارده سده می‌گذرد و همچنان بخش قابل توجهی از فرهنگ، سیاست و زندگی روزمره ایرانیان را به خود اختصاص می‌دهد. از این رو تمامی داشته‌های ایران امروز چه خوب و چه بد بخشی از وجود خود را مدیون به وجود اسلام است. اسلام تبدیل به بخشی از تاریخ ایران شده است و البته این به معنا نیست که باید اسلام اجازه داد هر آنچه را که می‌خواهد در ایران رقم بزند.

از مهم‌ترین ویژگی‌های اسلام قابلیت این دین در به دست گرفتن کنترل حرکت کلی یک جامعه است. در واقع اسلام اندیشه‌ای با هدف کنترل و راهنمایی یک جامعه در مسیر مورد نظر بوده و هست. زمانی که سواران خالد ابن ولید جلگه‌های حاصل خیز میان رودان را به هدف فتح ایران و روم می‌پیمودند رمز موفقیت خود را اذن الهی می‌دانستند اما راز موفقیت آنان نه خوشنودی الله مجهول کعبه که در ذات اسلام نهفته بود. اسلام همانچه بود که عرب بیابان نشین به آن نیز داشت. اسلام به اعراب صحرا نشین هویت داد، به آنان نظم داد و آن‌ها را به سوی هدفی که خود تعیین کرده بود با موفقیت راهنمایی کرد. عرب پیش از اسلام که به درستی لایق نام عرب جاهلیت بود هیچکدام از خصوصیات یک جامعه مترقی بشری را نداشت. اسلام به اعرابی که پیشه‌ای جز راهزنی و جنگ نداشتند آموخت که با یکدیگر متحد باشند. به آن‌ها آموخت که برای پیشرفت به قانون نیاز دارند و از همه مهم‌تر به رهبری نیاز دارند که بتواند فرمانبرداری اکثریت آن‌ها را به خود جلب کند.

برای ایرانیانی که از اسلام دل خوشی ندارند سخت است بپذیرند که اسلام برای عرب موهبتی بی‌نظیر بود. اما ظهور اسلام بود که برای اولین بار به اعراب امکان داد خود را به تمدن‌های بزرگ همزمان خود نزدیک کنند. اسلام نمونه‌ای عربی از همانچه بود که در تمدن‌های بزرگ دیگر زمینه ساز پیشرفت و پیشتازی و ثروت شده بود. حکومت قانون، رهبری متمرکز با قدرت نزدیک به مطلق، اصول اخلاقی و ضوابطی که به زندگی روزمره، روابط اجتمایی، اقتصادی و… نظم و ترتیب بدهد. هنگامی که اسلام را در برهه تاریخی ظهورش مورد بررسی قرار می‌دهم باید بپذیریم که این دین برای مردمان خودش پیشرفتی شگرف در زندگی اجتماعی و سیاسی بود. اسلام به عرب صحرانشین که روزی از ترس روم به ایران پناه می‌پرد و روزی دیگر از ترس ایران دست به دامن حبشیان می‌شد قدرتی داد تا امپراتوری سترگی با نام خود پدید آورد و فرهنگ و زبان و سلطه خود را به هر آنکس که می‌خواهد تحمیل کند.

تمدن‌های بزرگ آن زمان همچون روم و هند و ایران ریشه در سده‌ها و هزاره‌ها حرکت آهسته و پیوسته داشتند و قوانین و سنت‌ها و فرهنگ آن‌ها در طول زمان و برپایه شکست‌ها و پیروزی‌های بیشمار بنا شده بود. اسلام در جامعه‌ای‌زاده شد که هیچ تجربه قابل توجهی از حکومت قانون نداشت. ساکنان شبهه جزیره عرب تجربه و پیشینه تمدن‌های دیگر را نداشتند و از این رو بی‌اطلاع از اهمیت و نقش قانون در بقا و پیشرفت جامعه به سادگی حاضر به پذیرفتن ساده‌ترین قوانین نبودند. در این میانه اسلام با تاکید فراوانی که بر الهی و فرابشری بودن خود داشت توانست اعراب را وادار به پذیرش و پیروی از قوانین خود کند. چرا که در منطق اسلام، شریعت اسلام نه رهنمودهایی برای زندگی بهتر که فرمان‌هایی الهیست و سرپیچی از آن‌ها مستوجب عقوبت فرازمینی. ویژگی دیگری که به اسلام توانایی نفوذ و بقا در جامعه عربی را داد عدم انعطاف پذیری قوانین الهی بود. در تمدن‌های پیشرفته اگرچه قانون همواره بازیچه اقلیت فرماروا بود اما اکثریت مردم مجاز به تغییر و یا حتی تفسیر قوانین نبودند. اسلام نیز با تمهید قوانینی که قابل تغییر نبودند و سپردن اختیار تفسیر قانون به اقلیتی محدود توانست جامعه عرب را به نحوی کارآمد تحت سلطه خود درآورد. این ویژگی اعراب تازه با قانون آشنا شده را از تغییر مدام قانون مطابق میل شخصی و سودجویی فردی بازمیداشت. و اینگونه بود که اسلام توانست به سرعت در میان اعراب فراگیر شده و به نحوی برق آسا موجب پیشرفت و اتحاد آنان شود. اسلام به اعراب همانچه را داد که فقدانش همواره باعث شکست آنان در مقابل سایر تمدن‌ها شده بود، رهبری، قانون و فرمانبرداری عمومی.

این دو ویژگی اسلام، یکی قوانین الهی که همه مردمان را محکوم به اطاعت می‌دانست و دیگری عدم انعطاف پذیری حتی جزئی قوانین اگرچه در ابتدا به جامعه اسلامی قدرتی فوق العاده و شکست ناپذیر بخشید در طول زمان موجب عقب ماندگی و اضمحلال جوامع اسلامی شد. با گذر زمان و پیشرفت جوامع در عرصه‌های مختلف، قوانین اسلامی و دیدگاه اسلام نسبت به پدیده‌های نو به دلیل ذات خشک و تغییرناپذیر اسلام همواره یکسان ماند. برای مثال اگرچه همجنس گرایی همواره در جوامع بشری وجود داشته است اما در سده اخیر بود که سرانجام همجنسگرایی توانست به گفتمان‌های غالب جوامع راه یابد. در بسیاری از کشور‌ها همجنس گرایی در ابتدا مضموم و غیر قابل قبول بود اما به مرور زمان و با تغییر پیوسته ارزش‌ها و هنجار‌ها، همجنسگرایی به عنوانی روشی قابل قبول برای زندگی پذیرفته شد. از سوی دیگر از آنجا که قوانین اسلام در چهارده سده پیش و با توجه معیارهای اعراب‌‌ همان زمان تدوین شده‌اند و از آنجا که هیچکس مجاز به تغییر یا اصلاح قوانین اسلامی نیست، همجسنگرایی در یک جامعه اسلام گرا هرگز پذیرفته نخواهد شد. مثال دیگر می‌تواند پیرامون حقوق کودک مطرح گردد. در برهه زمانی ظهور اسلام جایگاه کودک در خانواده و جامعه به کلی با شرایط امروزین متفاوت بود. جایگاه کودک در طول سال‌های فراوان بار‌ها دستخوش تغییرات شده است اما باز هم قانون اسلام عاجز از پذیرش هنجارهای نوین همچنان بر اصولی تدوین شده در گذشته و متناسب با شرایط گذشته پافشاری می‌کند. لازم به ذکر است که اگرچه از دیدگاه نگارنده جایگاه کودک در جوامع مدرن به مراتب از جایگاه کودک در اسلام مناسب‌تر است اما هدف این مقایسه تعیین کردن هنجار‌ها و ارزش‌های بهتر نیست، هدف نشان دادن ناتوانی اسلام در تطبیق با شرایط نوین است. اسلام قادر نیست قوانین و ارزش‌های خود در این رابطه را به هر نحوی متحول کند و یا به هیچ عنوان حاضر نیست دیدگاهی دیگر در این رابطه اتخاذ کند و تنها به رد دیدگاه نوین و پافشاری بر اصول خود بسنده می‌کند. از این رو شاهد تعارضی بی‌پایان در رابطه با حقوق کودک از دیدگاه اسلامی و نوین هستیم.

برای بررسی امکان همزیستی اسلام و مدرنیته در یک جامعه باید ناتوانی اسلام در تطبیق خود با شرایط متفاوت را همواره در نظر داشت. حضور همزمان ارزش‌های انعطاف ناپذیر اسلامی و دیدگاه‌های شناور نوین در یک جامعه سرانجام موجب بروز اختلافات بنیادین خواهد شد. جامعه‌ای که خواهان بهره گیری از دیدگاه امروزین و همچنان خواستار پیروی از شریعت اسلام باشد دچار تناقضی درونی می‌شود و این تناقض بالطبع دیر یا زود موجبات فروپاشی اجتماعی را فراهم خواهد آورد. جامعه‌ای امروزین نمی‌تواند در یک زمان هم با معیار‌ها و هنجارهای مدرن همراه باشد و هم قوانین اسلام را به درستی و مطابق شریعت اسلام اجرا کند. همین تناقض اجتناب ناپذیر را می‌توان عامل اصلی بسیاری از حوادث سیاسی و اجتماعی ایران معاصر دانست. شاید بهترین مثال همراهی اولیه روحانیون شیعه با مشروطه خواهان و گردش ناگهانی آنان به سوی دیکتاتوری قاجار با هدف ابقای قوانین اسلامی باشد. در‌‌ همان روز‌ها هم این تضاد به صورتی ساده و شیوا از زبان روحانیون ایران شنیده می‌شد، تقابل مشروعه و مشروطه.

اسلام ساختاری اصلاح ناپذیر دارد. اسلام در جامعه مدرن به مانند اندامی خشکیده و رو به زوال در یک بدن، نه تنها خود قادر به رشد یا فعالیت نیست بلکه تمامی دستگاه‌های بدن را مختل کرده و موجب مرگ تدریجی آن‌ها می‌شود. تا زمانی که اسلام در جامعه توانایی اعمال قدرت دارد به هیچ عنوان حضور تفکرات مخالف و یا حتی متفاوت را نمی‌پذیرد. مهم نیست که پیروان اسلام تا چه اندازه آزاد اندیش یا دوستدار اندیشه‌های نوین باشند، این خود اسلام است که تفکر متفاوت را به کلی پس می‌زند و هر مسلمانی با هدف اصلاح این رویه را نیز با اتهام الحاد و بدعت گذاری طرد می‌کند. نگرش خشک و خودخواهانه اسلام به دیگر اندیشه‌ها در بعد اجتماعی نتیجه‌ای جز قهقرا و جمود و در بعد سیاسی حاصلی جز دیکتاتوری و فاشیسم نخواهد داشت. اولین قدم ایران و هر کشور مسلمان دیگری در مسیر دستیابی به جامعه آزاد و مدرن پایان دادن به سلطه اسلام بر روان و تفکر مردمانش است. ممکن نیست و نیازی هم نیست که هیچکس مسلمان نباشد اما اسلام را باید آنچنان ضعیف کرد که قادر به مقابله اندیشه‌های مخالف نباشد. مادامی که اسلام از قدرت تاثیرگذاری و هنجار آفرینی برخوردار باشد آن جامعه روی آرامش و شکوفایی اندیشه‌های آزاد را نخواهد دید.

حسن روحانی مهره‌ای بیش نیست، بنیان دیکتاتوری را نشانه بروید. اسلام را نقد کنید.

فضای سیاسی ایران امروز بی‌شک اگر پیچیده‌تر از بحبوحه انتخابات سال ۸۸ نباشد، ساده‌تر نیست. انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور می‌تواند امیدوارانه و یا نا‌امید کننده قلمداد شود. در هر حال، امروزه شاهد مباحثات گسترده پیرامون پیشینه حسن روحانی، دیدگاه‌های وی و آنچه در دوران ریاست او رخ خواهد داد هستیم. هر کدام از این موارد نیازمند کنکاش و مبادله افکار است اما گاهی به نظر می‌رسد طیف‌های مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی هدف اصلی خود را در این میانه به فراموشی سپرده‌اند.

چه انتخاب حسن روحانی را نقشه از پیش تعیین شده نظام اسلامی بدانیم و چه انتخاب او را دهان کجی به علی خامنه‌ای، در هر صورت او به زودی بر مسند دستگاه اجرایی کشور خواهد نشست و آن دسته از ایرانیان که دغدغه مبارزه با جمهوری اسلامی و برقراری حکومت انسانی و قانونی بر ایران را دارند باید با پذیرفتن این نکته به این بیاندیشند که در این شرایط وظیفه آن‌ها چیست و چگونه باید از این موقعیت نهایت استفاده را کرده و به اهداف خود نزدیک شوند.

طیف‌های گسترده مخالفان حکومت اسلامی را می‌توان به گروه‌های مختلف تقسیم کرد. اصلاح طلبانی که امید دارند با حضور امثال روحانی فضای سیاسی ایران به مرور زمان آماده پذیرش اصلاحات جدی‌تر شود. گروه دیگر اصلاح طلبانی هستند که انتخاب روحانی را نشانه عقب نشینی علی خامنه‌ای می‌دانند و روزهای بهتری را نوید می‌دهند. گروه دیگر کسانی هستند که با انتخاب روحانی امیدی به بهبود شرایط سیاسی ایران ندارند اما همچنان خوشنود هستند که گزینه‌ای هرچند اندک اما بهتر از دیگر مقربان درگاه ولایت فقیه در دومین جایگاه قدرتمند کشور قرار گرفته است. و آخرین گروه به مانند خود من کسانی هستند که انتخاب روحانی را نقشه‌ای از پیش تعیین شده و در راستای استحکام پایه‌های ولایت فقیه و حکومت اسلام ناب محمدی بر ایران می‌دانند. این چهار گروه دیدگاه و بینش کاملا متفاوتی دارند، اهداف آن‌ها نیز می‌تواند تفاسیر بسیار متفاوت و حتی متضادی داشته باشد.

انتخاب حسن روحانی می‌تواند یک فرصت باشد. فرصتی برای این چندین و چند گروه تا افکار و اهداف و منطق یکدیگر را به چالش بکشند. فراموش نکنیم که اگر در جستجوی ایرانی آزاد‌تر هستیم باید بیاموزیم که با یکدیگر تعامل کنیم و در ‌‌نهایت باید اندیشه متفاوت و مخالف را تحمل کرده و راهی برای همزیستی سیاسی مسالمت آمیز بیابیم. هرچه بیشتر بحث کنیم و هرچه بیشتر به چالش بکشیم مادامی که وارد چرخه باطل تکرار و تخریب نشویم به رشد سیاسی ملت ایران که راه درازی در دستیابی به آزادی در پیش دارد کمک کرده‌ایم.

اما هدف این مطلب مختصر این بود که در بهبوهه نقد امثال حسن روحانی و در میانه مباحثه و مجادله با دیگر گروه‌های اپوزیسیون هدف اصلی را فراموش نکنیم. هدف اصلی به چالش کشیدن روحانی یا حتی شخص علی خامنه‌ای نیست. هدف اصلی براندازی جمهوری اسلامی هم نیست! هدف طی مسیر پر مشقت یک ملت با مقصد بلوغ سیاسی و اجتماعی است. هنگامی که این ملت به بینش و آگاهی لازم برسد نه تنها ناخودآگاه جمهوری اسلامی را به سوی اضمحلال و فروپاشی می‌راند بلکه با طرد کردن اندیشه‌های تاریک و گمراه کننده آینده روشن خود را تضمین می‌کند.

از الزامات غیر قابل انکار این مسیر نقد بی‌رحمانه اسلام است. بی‌شک نمی‌توان ایرانی را پیشبینی کرد که در آن کسی مسلمان نباشد و البته برای رسیدن به ایرانی بهتر نیازی به حذف کامل اسلام از فرهنگ یا روان ایرانیان نیست. اما اسلام امروزه قدرتی غیر قابل انکار در روابط اجتماعی ایران دارد. برای هموار شدن مسیر مبارزه با حکومت اسلامی باید با این ویروس کهن جنگید. اسلام را باید چنان نقد کرد که قدرت و نفوذ خود را از دست دهد و به مانند مذهب در بسیاری از کشورهای دموکراتیک و سکولار حالتی تشریفاتی و حاشیه‌ای به خود بگیرد. اسلام به مانند هر مذهب دیگر راه شک و نقد و تردید را بر پیروان خود مسدود کرده است و از این رو مبارزه با آن نیازمند تلاش صبورانه در بسیاری از زمینه هاست. برای نقد اسلام خواندن و انتشار چند کتاب یا مقاله کفایت نمی‌کند. هر مسلمان ایرانی دیدگاه منحصر به فردی در رابطه با این دین دارد و به نقد و چالش کشیدن آن باید با روش‌های متفاوت و مختلف باشد. می‌توان وجود خدا را منکر شد، می‌توان مقدسات اسلامی را به نقد، تمسخر و یا حتی توهین کشید، می‌توان با استفاده از حقایق تاریخی، عقلی و علمی به مبارزه با اسلام پرداخت و یا ده‌ها روش و استراتژی دیگر. در هر صورت هر کدام از این روش‌ها مخاطب ویژه خود را دارد و هیچکدام به تنهایی نمی‌تواند یاری رسان ایرانیان در مبارزه با اسلام باشد.

فراموش نکنیم حسن روحانی می‌تواند با هر شخص دیگری در بدنه نظام اسلامی جایگزین شود. شخص سید علی خامنه‌ای نیز در این نظام قابل جایگزینی است و حتی اگر جمهوری اسلامی را به کل ریشه کن کنیم تضمینی در درستکاری و قانون مداری حکومت بعدی وجود ندارد. باید همت کرد و فرهنگ زخمی و بیمار ایرانی را آهسته و پیوسته درمان و بازسازی کرد و ویروس اصلی، اسلام، را نیز هرگز نباید فراموش نمود.

هیچگاه هوادار افکار منصور حکمت نبوده‌ام اما جا دارد این چند جمله بینظیر منتسب به او را اینجا نقل کنم:

فرد در اسلام، چه راستین و چه غیر آن، بی‌حقوق و بی‌حرمت است. زن در اسلام برده‌است. کودک در اسلام در رده احشام است. عقیده آزاد در اسلام معصیت است و مستوجب عقوبت است. موسیقی فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبینش، گناه کبیره‌است. این دین مرگ و خون و عبودیت است. راستش همه ادیان همین‌اند، اما بیشتر ادیان را بشریت آزاد اندیش و آزادیخواه در طول صد‌ها سال در قفس کرده‌است. این یکی را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ می‌زند و نکبت می‌آفریند.

به امید روزی که اسلام را هم در قفس کرده و گامی دیگر به ایرانی انسانی و آزاد نزدیک شویم.

quran

وزیر آموزش و پرورش: دانش‌آموزان دختر و پسر باید به مناطق جنگی اعزام شوند و آموزش آمادگی دفاعی ببینند

هجده ماه پیش، در یازدهم اردیبهشت سال هزار و سیصد و نود، حمیدرضا حاجی‌بابایی وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد که دانش‌آموزان دختر و پسر مقطع دوم دبیرستان باید به عنوان بخشی از درس آمادگی دفاعی به مناطق جنگی اعزام شوند. گویا پافشاری آیت الله خمینی و سران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر طولانی کردن جنگ و قربانی کردن هزاران هزار زن و مرد و کودک ایرانی کافی نبوده است و جمهوری اسلامی همچنان برای ادامه بقا نیازمند خون قربانیان بیگناه است.

جناب آقای وزیر! شما مسئول مستقیم این فجایع و قربانی شدن ده‌ها نوجوان بیگناه و مظلوم ایرانی هستید! این شما بودید که دستور سازماندهی این اردو‌ها را صادر کردید! اصلا هیچ می‌دانید مسئولیت یعنی چه؟ می‌فهمید که شما در قبال اختیاراتی که از جانب ملت (بخوانید دولت کودتا و حکومت غاصب) دریافت کرده‌اید مسئول هستید؟ می‌دانید در هر کشور دیگری اگر یک مقام مسئول در مورد چنین فاجعه‌ای می‌گفت: «بالاخره سانحه است دیگر، پیش می‌آید!» چه سرنوشتی در انتظارش بود؟‌ای کاش ذره‌ای وجدان داشتید. چه می‌گویم؟ وزیر حکومت فاسد و جنایتکار اسلامی و وجدان؟ بگذریم… «

بد نیست از مافوق خود، محمود احمدی‌نژاد، بپرسید حکومت و دولتی که توانایی سازماندهی چندین اردوی پوچ و تبلیغاتی و پوسیده را ندارد چگونه می‌خواهد جمیعت کشور را تا صد و بیست میلیون نفر افزایش داده و برای رویاری با استکبار جهانی ارتشی عظیم تدارک ببیند؟ این بود داعیه مدیریت جهانی و بومی سازی؟ این بود به مبارزه طلبیدن ابر قدرت‌ها؟ این بود دولت پاسخگو؟!

فراموش نکنید که حکومت‌ها هرچقدر مستحکم که باشند روزی فرو خواهند ریخت و آن روز آزاد مردان و آزاد زنانی خوهند بود تا از شما راجع به تک تک اشتباهات و خیانت‌ها و سهل انگاری‌ها سوال کنند و آن روز… آن روز دیگر دستاویزی نخواهید داشت…

لینک خبر در سایت ایسنا

اسکرین شات از صفحه ایسنا

آه آزادی، چه جنایت‌ها که با نام تو مرتکب نمی‌شوند!

مادام رولان از فعالین اجتماعی و سیاسی و از حامیان انقلاب فرانسه، هنگامی که در «عصر ترور» خود با گیوتین قربانی انقلاب خونین شد جمله‌ای به یادگار گذاشت که در تاریخ جاودان شد: «آه آزادی، چه جنایت‌ها که با نام تو مرتکب نمی‌شوند».


در طول تاریخ آزادی عنوان و مفهومی مقدس بوده است که بار‌ها به عنوان توجیه کننده جنایت‌ها و بی‌عدالتی‌ها از آن استفاده شده است.
چرا راه دور برویم؟ مگر سی و اندی سال پیش در کشور خودمان پس از انقلابی که آزادی یکی از شعارهای بنیادینش بود کم شاهد اعدام و جنایت با نام آزادی و حفاظت از انقلاب و «ثمره خون شهدا» بودیم؟ همین امروز در میان به اصطلاح فعالان و مبارزان سیاسی بزرگ‌ترین و رایج‌ترین اتهامی که به مخالف زده می‌شود دیکتاتور و دشمن آزادی بیان است. بطور کلی هرجای جهان و در هر دوره تاریخی مادامی که بحث آزادی مطرح بوده است افرادی حاضر بوده‌اند که برداشت شخصی خود را تنها تعریف قابل قبول از آزادی می‌دانسته‌اند و همین باور زمینه ساز دیکتاتوری بوده است.
ای کاش وقتی در زمینه سیاسی، اجتماعی و یا فرهنگی فعالیت می‌کنم بیش از هرچیز به خود یادآوری کنیم که دلیل بنیادی نفس این فعالیت چیست؟ اگر فعالیت می‌کنیم برای چیست؟ سرگرمی؟ تفریح؟ یا هدفی ارزشمند همچون وطن، شرافت، انسانیت و آزادی؟‌ای کاش قبل از اینکه سخنی بگوییم، فراخوانی بدهیم، هواداری و یا مخالفت کنیم از خود بپرسیم که این عمل برای چیست؟ در راستای چیست؟ در راستای کدام هدف است و برای آن هدف چه منفعتی دارد؟
اگر احساس وظیفه کرده‌ایم… اگر برای هدفی مقدس و ارزشمند فعالیت می‌کنیم باید به یاد داشته باشیم که مسئولیت سنگینی نیز بر دوش داریم، مسئولیت ایرانی بودن.